پرهام پرهام ، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

هدیه قشنگ زندگی ، پرهام قند عسل

ايميل پرهام خان

سلام پر پر خاله عزيزدلم امروز بعد از مدت ها وقت كردم برات يه ايميل اختصاصي بسازم و جايگزين ايميل خودم كنم قربون چشات برم كه دلم برات خيلي تنگ شده و از 10 شهريور تا حال نديدمت در حال حاضر مادر جون و خاله ندا جون مهمونت هستند و شنيدم كه حسابي شيطوني مي كني و از سر و كول خاله ندا بالا ميري هفته ديگه اگه خدا بخواد منم ميام پيشت تا ببينمت تا اون موقع مثل هميشه پسر خوبي باش . راستي دو روز پيش واكسن 18 ماهگي تو زدي و شنيدم كه خيلي گريه كردي و هنوز هم با گذشت دو روز پات درد     مي كنه الهي قربونت برم كه اينقده دل نازك وكوچولو هستيخداي مهربون مراقب تو و همه بچه هاست گنجشك خاله (اينم ا...
7 آذر 1390

لحظه زیبای زندگی

بهترین هدیه در زندگی من روزی بود که پسرم به دنیا آمد. لحظه قشنگ زندگی شنیدن اولین گریه های پسرم موقع به دنیا آمدن بود از این به بعد تمام لحظه لحظه زندگی پسرم رو ثبت میکنم خندهاشو گریه هاشو شیطنت هاشو  و همه چیزهای که مربوط به پرهام مامان میشه عاشقتم مامان . الان پرهام مامان 1 سال 16 ماهشه خیلی هم شیطون شده ...
20 مهر 1390

پرهام بعد از برگشتن خاله ندا

سلام پرهام خاله  حالت چطوره دلمون برات تنگ شده اونم خيلي زياد . ديروز خاله ندا بعد از يكهفته كه پيشت بود از اصفهان برگشت با كلي خاطره و عكس از تو دلم برات پركشيد عزيز دل خاله راستي ميگفت شيطون شدي و هي ميري در كابينت آشپزخانه رو باز ميكني و هرچي آبكش وسبد مامانت داره مياري ميذاري رو سرت و بازي مي كني و دس دسي ميزني صبح كه با مامانت صحبت مي كردم مي گفت ديشب بعد از اينكه با خاله جون ندا حرف زدي كلي دلت هواي ندا رو كرده و حسابي از ته دل گريه كردي تا خوابت برده قربون اقيانوس چشمات بشم و قلب پر مهرت كه از همون روز اول مهربون و بودي الهي دورت بگردم خاله كه چقدر خوب و پر احساسي فداي خندهات و گريه هات بي تابي نكن بازم بزودي ميايم پيشت ...
13 مهر 1390

مامان لیندا

پرهام ناز مامانی بهترین لحظه زندگی وقتی است که در رنگ آبی چشمانت که همرنگ دریاست خیره میشوم   ...
6 مهر 1390

عشق زندگی

پرهام قند عسل مامان تو بهترین هدیه زندگی من بودی  خیلی خیلی دوستت دارم  
5 مهر 1390

بدون عنوان

سلام صبحت بخير عسل خاله چهارشنبه شب30 شهريور ، ساعت 10 بود كه من و خاله ندا رسيدم خونه شما در كه باز شد اول تعجب كردي ولي بعد لبخند زدي و اومدي بغل خاله ندا چقدر تو ماه و ناز شده بودي خاله جون الهي كه هميشه زنده و خندان و سالم باشي دو روز پيشت بودم و با شيرين كاري هات لذت مي بردم چه روز هاي خوبي هست با تو بودن پرهام خاله الان ديگه هزار ماشاا... خيلي خوب راه ميري و كلي شيطون شدي هي ميري تو لباس شويي رو نگاه ميكني از صبح كه بيدار ميشي تا شب همش راه ميري عاشق پله هاي هستي مامان ليندا مبل گذاشته كه تو نتوني از پله ها بالا بري ولي همينكه لحظه اي ازت غافل ميشن سريع مثل شصت تير رو پله هايي ، عاشق اتاق و اسباب بازي هات هستي خلاصه خاله جون...
4 مهر 1390