90/4/4
سلام پرهام آخر هفته رفته بودي كاشان مامان ليندا مي گفت خيلي شيطنت كردي آخر شب هم كه بر مي گشتيد اصفهان تو راه كباب خوردي راستي امروز تولد مادر جون بود تو هم بهش صبح زنگ زدي و ددددد كردي كلي براش خنديدي با ايشون كه صحبت مي كردم ميگفت پرهام براي تولدم زنگ زد و با چه عشقي اينو بيان ميكرد عزيز دل خاله خيلي دلمون برات تنگ شده 90/4/4 امروز دقيقا يك ماه كه من تو رو نديدم از روز تولد يك سالگيت همين الان هم كه به بابا پيام صحبت ميكردم صدات ميومد داشتي با اسباب بازي هات بازي مي كردي ... راستي پرهام يه خرس آبي رنگ داري كه از يك ماهگي عاشقشي و بدون اون نمي خوابي عكسشو برات ميذارم كه يادگاري توي وبلاگت داشته ...






