سلام پرهام خاله حالت چطوره دلمون برات تنگ شده اونم خيلي زياد . ديروز خاله ندا بعد از يكهفته كه پيشت بود از اصفهان برگشت با كلي خاطره و عكس از تو دلم برات پركشيد عزيز دل خاله راستي ميگفت شيطون شدي و هي ميري در كابينت آشپزخانه رو باز ميكني و هرچي آبكش وسبد مامانت داره مياري ميذاري رو سرت و بازي مي كني و دس دسي ميزني صبح كه با مامانت صحبت مي كردم مي گفت ديشب بعد از اينكه با خاله جون ندا حرف زدي كلي دلت هواي ندا رو كرده و حسابي از ته دل گريه كردي تا خوابت برده قربون اقيانوس چشمات بشم و قلب پر مهرت كه از همون روز اول مهربون و بودي الهي دورت بگردم خاله كه چقدر خوب و پر احساسي فداي خندهات و گريه هات بي تابي نكن بازم بزودي ميايم پيشت ...